محمد بن حسين البيهقي

825

تاريخ بيهقى ( فارسي )

آمد و بهم رسيد ( 12 ) - بايد : لازم است و ضرورت دارد ، فعل تام و مسند اليه ( فاعل ) آن شمشير ( 13 ) - ارسلان جاذب : حاجب سلطان محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 77 شمارهء ( 1 ) ( 14 ) - بود : شد و روى داد و حادث شد ، فردوسى فرمايد : به دو گفت مادر كه اى جان مام * چه بودت كه گشتى چنين زردفام ( نقل از لغت‌نامه ) ( 15 ) - مىشد : مىرفت ، ماضى استمرارى ( 16 ) - كدخداى : پيشكار و متصدى و برگزارندهء امور لشكر ؛ تاج الملك . . . كدخداى جامه خانهء سلطان بود . . . ( سلجوقنامهء ظهيرى نقل باختصار از لغت‌نامه ) ( 17 ) - هنباز : بفتح اول و سكون دوم انباز و شريك - ديگ بهنبازان بسيار به جوش نيايد ، مثلى بوده است نظير اين سخن فردوسى : خردمند گويد كه در يك سراى * چو فرمان دو گردد نماند بجاى ( نقل از امثال و حكم دهخدا ) ( 18 ) - بركشيدگان : جمع بركشيده ، صفت مفعولى بمعنى ترقى داده و به پايگاه بلند رسانيده ( 19 ) - مثال : بكسر اول فرمان ( 20 ) - پير شده : پير گشته ، صفت مرد همچنين است از چشم و تن درمانده ص 705 ( 1 ) - زاستر : مخفف زان سوتر بمعنى فراتر و دور تر ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 58 شمارهء ( 7 ) ( 2 ) - تا : متعلق بفعل مقدر است مثلا چنين بود تا الخ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 3 ) - قوم : حاضران درگاه ( 4 ) - كاره : ناپسنددارنده ، اسم فاعل از كراهت ( 5 ) - به روى ديگر نهند : بوجه ديگر حمل كنند ( 6 ) - نجوم : بضم اول ستارگان جمع نجم و نيز بمعنى علم ستاره‌شناسى - در اينجا نجومى با ياى نكره خوانده مىشود و مراد آنكه حركت و حالتى و وضعى خاص در ستارگان است ( 7 ) - اولىتر : سزاوارتر ، در فارسى گاه اولاتر بجاى اولى ( بفتح اول و سكون دوم و الف مقصوره در آخر ) كه خود صفت تفصيلى است به كار مىرود ؛ گفت هلاك من اولىتر است از خون بىگناهى ريختن ( ص 111 گلستان سعدى ، بكوشش نگارنده ) ( 8 ) - رمانيدن : گريزاندن و فرار دادن ( 9 ) - روى نيست : صلاح و صواب نيست يا روى ندارد ( 10 ) - بازنمايم : بيان كنم و عرض نمايم ( 11 ) - قضاى آمده : سرنوشت ناگزير و حكم مبرم ، موصوف و صفت ( 12 ) - برنتوان آمد : برابرى و مقابله نتوان كرد ( 13 ) - بسر تازيانه بشمردند : گويا با اشارهء سر تازيانه دسته‌هاى لشكر را مىشمردند و به عدهء سپاهيان پى مىبردند ( 14 ) - ساخته : مجهز ، صفت غلام ( 15 ) - بسنده : كافى ( 16 ) - خدمت كردند : اداى احترام كردند ( 17 ) - اهبت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم ساز و سامان كار ( 18 ) - عدت : بضم اول و تشديد دوم ساز و ساخت ( 19 ) - خواجه حسين على ميكائيل :